«کابالا»[14] نامي است که بر تصوف يهودي اطلاق ميشود و تلفظ اروپايي «کبّاله» عبري است به معني «قديمي» و «کهن». اين واژه به شکل «قباله» براي ما آشناست. پيروان آئين کابالا، يا کاباليستها،[15] اين مکتب را «دانش سرّي و پنهان» حاخامهاي يهودي ميخوانند و براي آن پيشينهاي کهن قائلاند. براي نمونه، مادام بلاواتسکي، رهبر فرقه تئوسوفي، مدعي است که کابالا (قباله) در اصل کتابي است رمزگونه که از سوي خداوند به پيامبران، آدم و نوح و ابراهيم و موسي، نازل شد و حاوي دانش پنهان قوم بنياسرائيل بود. به ادعاي بلاواتسکي، نه تنها پيامبران بلکه تمامي شخصيتهاي مهم فرهنگي و سياسي و حتي نظامي تاريخ، چون افلاطون و ارسطو و اسکندر و غيره، دانش خود را از اين کتاب گرفتهاند. مادام بلاواتسکي برخي از متفکرين غربي، چون اسپينوزا و بيکن و نيوتون، را از پيروان آئين کابالا ميداند.[16]

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 10:29  توسط ب.س
|
در ابتدا لازم دونستم که یک آشنایی نسبی برای خوانندگان محترم در مورد یهود و صهیونیست داشته باشم . لذا نظر شما رو به این مطلب جلب می کنم .
صهیونیسم نام یک جنبش فعال سیاسی در سده اخیر می باشد که به واسطه گستردگی فعالیت های آن نام آن هر روزه در رسانه ها شنیده می شود. با توجه به عدم آشنایی افکار عمومی و بسیاری از اهل فن با ماهیت این جریان سیاسی و خلط این موضوع با مباحث اسرائیل که فقط یکی ازدستاوردهای صهیونیسم است این نوشتار بر آن است تا حد امکان یک معرفی اجمالی و گذرا از صهیونیسم ارائه نماید و زمینه های شکل گیری آن را که ریشه در بستر زمان دارد را مورد کنکاش قرار دهد.

توضیحات کاملتر به همراه نسخه کتابی جهت دانلود در ادامه مطلب....>>
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 12:58  توسط ب.س
|
برآمد باد صبح و بوي نوروز به كام دوستان و بخت پيروز
مبارك بادت اين سال و همه سال همايون بادت اين روز و همه روز
دهل زن گو دو نوبت زن بشارت كه دوشم قدر بود، امروز نوروز
چو آتش در درخت افكند گلنار دگر منتقل منه، آتش ميفروز
بهاري خرم است اي گل كجايي كه بيني بلبلان را ناله و سوز

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 11:3  توسط ب.س
|
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشهی بامی که پریدیم ، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم
کوی تو که باغ ارم روضهی خلد است انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم
سد باغ بهار است و صلای گل و گلشن گر میوهی یک باغ نچیدیم ، نچیدیم
سرتا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم
وحشی سبب دوری و این قسم سخنها آن نیست که ما هم نشنیدیم ، شنیدیم
وحشي بافقي
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 14:11  توسط ب.س
|